این مدام ِ مزاحم
این مدام ِ مزاحم
دست از طومار خستگیام بر نمیدارد
مدام ذهنم را پر از سلولهای منفرد رنگی میکند
و با مار خفته در لایههای پنهان تنم
توطئههای خورشیدی میبافد
تا مذابم کند در میدانچهی مغناطیسی نگاهش
این وس وسه؛ این ابهام
حوالی صدایش
سنتورهای ناباب کوک میشوند
تا کوچههای هرزگی نگاهم را بدزدند
این کرشمههای نابلد
بدجوری نتهای ناموزون سرگردانی را
به خانههای چپ کوک میگردانند
تا همچون تبرهای ایستاده بر ارادهی جنگل
سمفونی ویرانی ساز کنند
علیرضا ترنج/ تهران/ 19 فروردین 91
اندر گرامی داشت باران و بهار ان
هنگام كه باران از كمان ابروي ابر به سينه ريز سينهي كوه سرازير شد تا بوي بهار به مشام آبشار بگريزد؛ به ياد ميآورم كه پاكي سرزمينم را از دور دستهاي دور دست و دورترها به ارمغان دارم . همين ديروز يا ديسال بود كه سالهاي سال به سالام را پس پشت اين پرچينهاي پيري طي كردم. همين ديشب يا پار شب بود كه ماه، "ماه چارتاق نريان ابرهاي رام با بيد بنان حاشيهاش " به خواب بنفشه و گل دميد و مهتاب، نسيم نقرهايش را به چشمهاي زهره ريخت تا فوج فوج ستارهها از آسمان به زمين بيايند و سبد سبد بوسه بر زمين بريزند. به هزاران سال و هزاران سالتر ميروم هنگامي كه پدران ومادران ما سور كتاب سوزان نياموخته بودند. به هزاران سال پيش ترك، كه پيشينيانمان هنوز رسوم دندان قروچه و آشتي سنگ و تن را نمي دانستند. به هزاران بار پسِ پيش سالهايي ميروم كه خورشيد و مهر و آب و آيينه و بوي عطر ياس و رسم سور و بانگ هزار دستان بر فراز اين سرزمين بود.
به هزاران سالها پيشترك، كه ارنواز و شهرنواز بر جلو خان منظر اين سرزمين چون گردش اطلسي ابر قدم برميداشتند. به سالهايي پرتاب ميشوم كه چريكهي نكيسا و باربُد و خنياگريهاي رامتين چنگ نواز و فرنگيس از جانب خوارزم تا كرمانشاهان و تا سرزمنيهاي مفرغ و رويا، سرزمين پارتها و مادها و پارسها گوش نواز بودند. به درياچههاي آريايي و به غزال شاهنامه و به جيرانهاي آذري و به نالهي كردستان و سرزمين آلاماتو (ايلام) ميروم . به زروان خداي زمان بي كرانه و به ميترا و آناهيد و زرتشت سپيتامه درود ميفرستم و مردوك خداي خدايان را از فراز اورامانات نظاره ميكنم و به منشور كورش ميروم، به حمورابي و مدنيتاش درود ميفرستم و بر فراز ميشوم تا تخت جمشيد را ببينم و از بالاي درياي آريا (خليج پارس و درياي عمان) براي آرتميس دستي تكان دهم .
به سرزمين نيل آبي ميروم به ده فرمان موسا و نيل عشق ميورزم و به عروج ميرسم با مسيح ديداري دوباره ميكنم و بشارت ميدهم كه طرف ديگر صورتم را براي دشمنانم آماده كردهام تا صلح و دوستي در جهان فرش بگستراند. به سرزمين آفتابهاي تفته ميروم به سرزمين رحمت و خاتميت و محمد امين را نويد ميدهم كه امن بودن پيشهي من است كه از تو به يادگار مانده است.
دوباره در فلات ايران آرام ميگيرم تا با تمامي آيينها و چژنها پاي بكوبم و با دوستانم پيماني دوباره ببندم. به تمامي سورها و شاديهاي هزاران سال پيش ترك پرتاپ ميشوم. به جژن (جشن)نوروز ميروم ، به ششم فروردين، جژن سيزده بدر، جژن بهاربُد، جژن سده، جژن خرمانان( خرمنها)، چژن مهرگان يا ميتراكانا، چژن يلدا، چژن سپندار مزگان، چژن چهارشنبه سوري........... و به جامههاي سپيد درود ميفرستم.
به هزاران سال پيش ترك ميروم، به پاكي و به آرامش، به آواز و رود و عود، به چنگ و سازو دود عود . بياييد به هزاران سال پيش ترك برويم و به هزاران سال پيش ترك بگوييم كه ما هم، فرزند و نوادهي تو ايم و هنوز چژن و شادي و سپيدي و مهر و خورشيد و ترانه و ترنم باران و آب و آيينه و... هنوز را هنوزيم .
ما فرزند همين سرزمين و فرزند عشق و سپندارمزگانيم . فرزند خنياگريهاي عشق و خراميدنهاي عاشقانه، ما فرزندان برف و باران و آبشاريم . ما به قوهاي گردن فراز خراميدن را ياد دادهايم و راه رفتن كبك را آموختهايم و شيرين بيانيهاي هَزار و بلبل و چكاوكايم. ما با هزارن نُت از منقار ققنوس به هزاران زبان ترانه خواندهايم. ما با هزاران بال سيمرغ و شاهين و عقاب برفراز ابرها، بال از بال، رويا و خاطره و باران را خنديدهايم. ما فرزندان زاگرس و البرز و دماونديم و با آرش چله از كمان ابروان بيرون كردهايم ، و تا درخت گردوي پير نخفتهايم .
ما هزاران سال پيش ترك را هنوز در هزاران سال بعد ترك ايم. هزارن سال پيش ترك و هزاران سال بعد ترك فرخنده باد ما فرزندان عشق و شادي هستيم . ما كينه و تنفر را از روان خويش بدور كرديم. ما به هم عشق ميورزيم و شاديهايمان را با هم بخش ميكنيم. و غمهايمان را با شاديهايمان در هم ميآميزيم. ما هميار و همدل و همراه و همكار هستيم و فرخندگي و خجستگي تمام جهانيان را آرزومنديم و نوروز را براي بهروزي و شادباشي بشر پاس ميداريم
شاديهايتان برفراز و پايدار و چژن نوروز فرخنده باد
دريا نيز بي عشق ميميرد
ترنج/تهران/اسفند ۹۰
راست بگو
کلاغ که بر تك ديوارهاي مانده از ويرانه ي ايمان من
هنوز نداي غار غار آغاز نكرده
پس، چهگونه خبر از طوفاني ديگر آوردهاي
ترنج / تهران /۲۴ اسفند ۹۰
یکسان تا آخر این بازی
یکسان تا آخر این بازی
برقص
تا نفس های فرشته؛
تا آغاز این سنگ برقفای شانه های شکسته ام.
روزی دشخوار بر کلام دشنام را غروب کرده ام
برقص تا نفس های این دره
از عبور گرگ و میش نهراسد.
برقص
تا خیابان همیشه به امتداد فریاد برود.
برقص تا قاره ی قدمهایت
بر این زاویه ی شکسته لیز نخورد.
-برقص، ... برقص...تا از دست نرویم-
ای قدم های مقصر
ای قدم های مقصر ،
گام های متهم ؛
مرا از گاوهای تردید
عبور بده.
مرا به مرز مناره های یقین ببر
به خواب مجنون های مرگ؛
... مرا به قناعت کویر برسان
من شیطان را خواب دیده ام،
ابلیس قدم های متروک را.....
* * * * *
...من همین جای زمین
نیستم
متروک حضور خویشم
کتاب تازه من چاپ شد
كتاب "مديريت آمار در سازمانها" چاپ و روانه بازار شد

كتاب "مديريت آمار در سازمانها"در انتشارات موسسه تحقيقات و آموزش مديريت كرج، چاپ و روانه بازار كتاب شد.
اين كتاب به كميت و كيفيت فعاليتهاي آماري كشور ايران در نگاه كلان و به قعاليتهاي آماري سازمانها ميپردازد. در اين كتاب، تمامي ردههاي مديريتي، كارشناسان و مديران واحدهاي آمار و اطلاعات و تمامي كاركنان سازمانها مورد خطاب هستند و ميتوانند با چگونگي مديريت فعاليتهاي آماري سازمان آشنا شوند.
عليرضا ترنج نويسنده و پژوهشگر در زمينه آمار و اطلاعات كه مؤلف اين كتاب است در اين باره ميگويد: مراد ما از آمار در اين كتاب، پرداختن به وجهي از آن است كه ما به صورت روزانه از طریق واسطههاي متفاوتي با آن سروكار داريم. يكي از بزرگترين اين واسطهها كه بخش بزرگي از زندگي ما را به عنوان شهروندان جامعه تحت تاثير قرار ميدهد سازمانها هستند، چون آنها مهمترين بنگاههاي توليدكنندهي آمارهايي هستند كه برحسب اتفاق، شوربختانه يا خوشبختانه ادامهي زندگي ما به آنها وابسته است. بنابراين هرگونه فعاليت، يا به زبان سازماني هر نوع نظم بخشي به فعاليتهاي آماري سازمانها، به طور مستقيم و غيرمستقيم بر كيفيت و ادامه مطلوب زندگي ما در تماميآبعاد آن ارتباطي معنايي میبخشد و نقشي مانا به جاي ميگذارد.
ترنج در باره محتواي كتاب گفت: در كتاب " مديريت آمار در سازمانها" معرفي، تشريح، مقايسه، نقد و بررسي، تطبيق و توضيح طرحها و برنامههايي كه در بالابردن كيفيت فعاليتهاي آماري سازمانها موثرند، از جمله موارد کلیدی در این کتاب هستند. افزون بر آن ضرورت نگاه علمی به انواع فعاليتهاي آماري كه ميتواند به سازمانها كمك كند تا فعاليتهاي آماري خود را از نظر كمي و كيفي ارتقاء بدهند مورد كنكاش و بحث قرار گرفته است. ايجاد و ارتقاء سازوكارهاي مناسب براي بهينه كردن فعاليتهاي آماري موجب ميشود تا فرايند توليد آمار و اطلاعات براساس عناصري واقعي باشد. فراهم سازي اين بسترها به منظور تقويت فرايند راست آزمايي، صحت و درستي و به هنگام بودن آمارهاي توليدي سازمانها، هم بر باور عمومي مردم اثر ميگذارند و هم در نظام برنامهريزي سازمانها و كشور براي اتخاذ تصميمهاي نهايي مورد استفاده قرار ميگيرد.
وي در ادامه با تاكيد بر تازه بودن مطالب و محتواي كتاب افزود: اين كتاب در نوع خود، اولين كتابي است كه با موضوع مجموعه راهكارهاي پيشنهادي جهت نظاممند كردن فعاليتهاي آماري سازمانها در كشور نوشته شده است. با توجه به آن كه پيشتر كتابي در اين زمينه نگاشته نشده بود و يا مطالب منسجميبا موضوع مديريت فعاليتهاي آماري وجود نداشت، به ناچار براي نوشتن مطالب كتاب وگردآوري اطلاعات به مطالعه، بررسي، پژوهش و موردنگاريهاي گستردهاي درسطح سازمانهاي متعدد پرداختم تا بتوانم ديدگاهي منسجم و مجموعهاي از راهكارها و رهيافتهاي علمي جهت بالابردن آگاهي مديران و كارشناسان واحدهاي آمار و اطلاعات سازمانها ارايه دهم.
وي وضعيت فعاليتهاي آماري كشور، دولت و به ويژه سازمانها با كيفيت پايين ارزيابي كرد و گفت: درحال حاضر تلاشهاي پراكندهاي در سطح سازمانها و دستگاههاي دولتي در جريان است تا توليد آمار و اطلاعات به شيوههاي علمي و با استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات انجام شود. اين فعاليتها از يك نگاه كلي فعاليتهايي بدون دورنما و چشمانداز است. در حقيقت رسالت واحدهاي آمار و اطلاعات در يك شبكه بههم پيوسته انجام نميشود و قوانين، مقررات، نظامنامهها، آييننامهها و دستوركارهاي متفاوت و حتي متناقضي از سازمانهاي بالادستي و متولي آمار به سازمانها و دستگاههاي اجرايي ميرسد كه به جاي كمك به فعاليتهاي آماري بيشتر موجب سردرگميآنها ميشود. در اين كتاب سعي شده كه روابط نظامهاي پراكنده و قوانين و مقررات كشف و راههاي بهرهبرداري از آنها به كارشناسان و كاركنان واحدهاي آمار و اطلاعات ارايه شود.
ترنج در پايان افزود: نگاشتن اين كتاب حاصل سه سال تجربه و پژوهش در فعاليتهاي آماري سازمانها است كه در 9 فصل تدوين شده و تلاش شده در هرفصل بخشهايي از فعاليتهاي آمار و اطلاعات در سطوح مختلف و زواياي مختلف نگاهی دقیق و عملیاتی داشته باشد
این جلاد اسطوره ی من است
این جلاد
اسطوره ی من است
اسطوره ای که جان شیرینم را
به هلاک لبانش می سُرايد...
و دستانش به سان طنابي بي انتها
به خواب پنجره ضريح مي بندد.
اين اسطوره
فلك الافلاك من است
كه به لسان شرع
بر عرش آويخته.
اين هرزه؛
اين كمال
تنها با كشاله ي خواب هاي بودا
فرضي مي شود.
عليرضا ترنج / تهران / ارديبهشت ۱۳۸۹
كم كن كمان اين ابرو را
كم بكُش
در كشاكش اين كرشمه ها...
كه پشته از كشته ها
سر به سر با سينه ريز سينه ات سرازير مي شوند.
همين چهار راه
به چهار راه مي رساندم
به چشم هاي چهارشنبه ات
كه چهار تاق است
* * *
اين كمان، كمينه ي حضور توست
ديگر گره گالشهايم هم
به گَردِ سال هاي بي تو
گِرد نمي شود.
اين كمان را كم كن
و كمند خواب هايت را
به كمان بالاي چشم ها ي ات تير بزن.
عليرضا ترنج/ تهران/ بهمن ۸۷
هنوز پرم از باران و خاطره
پرم از بودن و هستن
انقدر دلتنگم ....
به اندازه ی برف های جهان/ به اندازه کوه ها و دره ها/ به اندازه ی تشت آبی که وقتی بچه بودم توش حمام می کردم/ به اندازه ی روزنه چشم ها/ به اندازه ی ناخن خوردن هایم/ به اندازه ی شوری ای که موقع گریستن روی لبانم می ریزد/ به اندازه ی گریه ی یه عاشق/ به اندازی باد . و باد که به پنجره و دریچه و پاییز و............
یک هو چشم باز می کنم و می بینم چقدر ؟؟ چه قدر؟؟ دلم برای نفس های گرم بودن تنگ شده ... برای چشم های روشن . برای چشم روشنی. برای آدم . برای بودن و هزار بار بودن ... برای هستن........ برای هست بودن................
برای برون آمدن گیاه از درون برف . برای تاب نرم رقص ماهی/ برای دود چوب/ برای یه ذره جنگل . حتا یه ذره ... نگو: که خب مگه خُلي. این همه جنگل............جنگل؟؟..... هو.... وه....
برای یه ذره روشنی ... برای یه چشمه ...... برای یه رود......... نگو: که این همه رود.........رود؟؟؟!!!.... برو از ماهی ها بپرس
برای دریا . برای یه ذره آب دریا . برای یه خورده دریا............... نگو: این همه دریا ............... دریا؟؟؟؟!!!! برو از مازندران بپرس.....
برای یه ذره هوا. حتا یه ذره، یه کم . یه نفس خوب.... یه نفس عمیق ....... یه ذره ، یه ذره ، حتا یه ذره نفس........ نگو: که سرم را از پنجره بیرون بيارم و هی نفس و هی نفس و هی نفس....... برو از تهران بپرس.....
برای یه ذره نور، خورشید، گرمي خورشيد ...... يه ذره، حتا يه ذره ...... نگو: كه كافي است به بالا نگاه كني...... برو از ميدان ولي عصر بپرس.
براي شب . براي ستاره براي ماه ...( هي برو ماه ماه ماه/ كوليان اگر سر رسند از دلت انگشتر و سينه ريز مي سازند.)، براي يه ستاره، براي چشمك زدن يه ستاره. براي چشمك زدن..............نگو: برو شب ها بر بام بخواب................ كافي است از بام تهران و از بام خانه ها بپرسي
براي يه سلام . براي يه لبخند. براي يه ( از اين همه سلام هاي لاجرم خسته ام ، خسته!). براي يه.............نگو: كافي است در خانه ات را باز كني ............. برو از مردمان خيابان ها .... نه ، نه .برو از همكارهايت بپرس.
براي يه كوچه ..... حتا يه كوچه كه شادي كودكانش از نور و از آفتاب باشد . براي جارو كردن هاي اول صبح مادرم توي كوچه ....... براي آب و جارو .... براي ( بوي عطر خاك باران خورده در كوهسار)............
براي ( آمدن / رفتن / دويدن/ پاي كوبيد/ آرميدن ، آرميدن) ................................
براي چشم هاي ظهر باران . براي خنج باد.................
براي دست هاي گرم
براي بودن و حالا هر بودن ................
براي هستن و حالا هر هستن .......
براي پروانه و براي زمين .............
براي تنور و نان و هيزم .........
براي : هي رفيق كمك نمي خواهي؟
براي حيات / حوض/ باغچه / گل.............
براي خاك بازي.......... براي (پاها در آب چشمه)
براي ناله ي "زيرك" /چريكه ي قمر الملوك/ ني كسايي/ تار شهناز/ براي آواز سيد علي اصغر كردستاني/ براي كوچه بازاري هاي جواد يساري و آغاسي/ براي بوي كباب سر بازار/ براي..........
براي تحمل/ براي فرصت/ براي آرامش/ براي نگاه كردن / براي ديدن
براي شنيدن/ براي گوش هايم و براي زبانم / براي چشم هايم و براي دست هايم .
براي نان ، نانوا، حلوا، نذري، بوي عيدي
براي باد شمال و شال و نسيم
براي يه دشت بدون نايلون و فلز و سيمان و قوطي و بطري و...........................
براي يه ليلي / يه مجنون / يه خسرو يه شيرين ....
آخ .... براي دست ها دست ها ، دست هاي يه دوست . حتا يه دوست . حتا
براي نفس......... نفس . نفس . نفس...................
چقدر دلتنگم................................... چقدر دلم تنگ است.
علي رضا ترنج/ تهران با دود و تاريكي و سردي/ اما هستن و بودن ها/ دي به ماه هشتاد و هفت
